دختر چشم عسلی
......خونه’ دلم رخت عزا به تن کرد
بودنم را هیچ کس باور نداشت.. هیچ کسی کاری به کار من نداشت.. بنویسید بعد مرگم روی سنگ.. با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ.. او که خوابیده است در این گور سرد.. بودنش را هیچکس باور نکرد.. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همه جا خیس است خیس از اشکهای بی پایانم همه جا تاریک است و شمعی روشن نمی شود . انگشتم را بر ظلمت شب ، می کشم و در آتش خشمم فرو می برم . بوی سوخته بیداد می کند اما ظلمت ، روشن می شود و من دیگر در تاریکی نیستم کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته،
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دیگه نمی دونم چه واژه ای رو باید به کار ببرم اخه این چه ظلمیه که در حق ملت می کنید اون وقت که غزه رو به خاک و خون کشیدند همه ایران ناراحت بودند ولی حالا ... خبرنگارای خارجی رو از کشور بیرون می کنند !! حالا هیچ ملتی با هیچ مذهب و ملیتی نباید دلش به حال و روز جوونای ما بسوزه می گن رسانه های خارجی تصاویر تحریف شده نشون میدن؟؟ کتک زدن و کشتن ادما تحریفه یا مونتاژ؟؟؟ حالا اسم شهدای مارو میزارین اغتشاشگر؟؟ اره اونا همون اغتشاشگرایی هستند که یه هفته تو رسانه ها نوشتند حماسه ی حضور کدوم حضور؟؟حضور اوباش؟؟ دیگه دارم از غصه می میرم خداااا این ملت ما هست؟ اینجا همون ایرانیه که من می شناسم کاش از این خواب وحشتناک بیدار بشم ببینم هیچ انتخاباتی نبوده هیچکس شهید نشده یا امام زمان به دادمون برس چرا ساکتی؟ یا فاطمه زهرا نمی بینی چیکار می کنند خدا چقدر دل ببندیم به "الله اکبر" چرا جوابمو نمیدی خدایا حرفمو به کی بگم خدایا به کی بگم که اینجا داره ظلم می شه و بعضی از مردم واسه اینکه عذاب وجدان نداشته باشن می گن اینا ارازل و اوباشن شایدم اصلا وجدانی ندارند که عذاب بگیره خدایا چرا تا کسی می خواد حرفی بزنه خفش می کنند خدایا چرا دوستم باید تو دانشگاهش امنیت نداشته باشه حالا هم افسرده بشه خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا................. خدایا چرا باید بلایی سرش بیارن که الان افسرده شه و حیثیتش زیره سوال بره بعد می گن اینا شایعه هست !! لابد این بیچاره ها هم شایعه می گن راجع به خودشون.. یا فاطمه تو که هیچ وقت منو تنها نزاشتی همیشه به شما توسل کردم دلم داره می ترکه ... می گن بسیجیا هم کشته شدن پس چرا رسانه هامون اعلام نکردن؟؟؟ همه می دونن که اگه همچین اتفاقی افتاده بود یه هفته عزای عمومی اعلام می کردن تازه شک ندارم که می گفتن شهید شدن ... اینا مردم ما هستند اینجا ایران ما هست اینایی که می بینیم خواب نیستند مردم خودشونو زدن به اون راه که نمی فهمن مردم می میرن رسانه ها نمی گن ما هم باور کنیم؟؟؟ به خدا بزرگترین گناهه که خون مظلوم ریخته شه و بگن اغتشاشگر بوده به خدا شرمم میاد که با همچین ادمایی هموطن هستم اونا حق مسلمونی که سرشون نمی شه حق ایرانی بودنشونم ادا نمی کنند نمی زارم خون شهدامون پایمال بشه... با چشمای خیس و گریون می گم خدانگهدار !!!! ----------------------------------------------------------------------------------------- گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم بر بلندای کاج خشک کوچهء بن بست گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه یادگاری جاودانه بر ترازه بی بقای این خاک شهادت هموطنامون رو به همه ملت ایران و خانوادهء داغدارشون تسلیت می گم. بازم شرمنده از اینکه نبودم امروز دلم گرفته ... خیلی....گفتم اپ کنم شاید بهتر شم .. مرسی که تنهام نمی زارین ..... --------------------------------------------------------------------------------------- ديگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم با كدوم بهونه بنويسم برات خسته شدم انقدر عوض شدي كه من به جات خسته شدم تو چي فكر كردي خيال كردي من عاشق مي مونم من از اين فكراي غرق ادعات خسته شدم به خدا از دس اين همه خطات خسته شدم كي مي دونه تو پشيمون شدي و نوشتي كه ----------------------------------------------------------------------------------------- دلم واستون خیلی تنگ شده بود .... خوب امروزم می خوام راجع به عشق بنویسم البته عشقای امروزی زیاد جالب نیست شاید یکی دوتا درست و حسابی باشه بقیه ..... ! یعنی یه چیز تو این مایه ها !!! خوب دیگه زمونه عوض شده البته هنوزم عشق واقعی هست ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عشق چیز خوبی برای یه دوست نیست هیچ وقت نمی خوام گرفتارش بشی. نمی خوام چشاتو ببینم که تو یه روز بارونی فراموش می شن. واسمت تو کیف اونایی که همه چی یادشون میره گم بشه . ---- ---- ---- ---- ---- عشق چیز خوبی برای یه دوست نیست. نمی خوام ببینم چی به سر تنت میاری مثه یه سنگ مرمر قلم خورده به پای معمار بریزی که از پرنده های زخمی پل می سازن. ---- ---- ---- ---- ---- عشق چیز خوبی برای یه دوست نیست چیزهای بهتری برای تو هست تا اینکه ببینی احساساتت مثه یه فانوس جادویی به یه نفر که تو وجودش هیچ روشنی نیست فروخته بشه !!! اخه ه ه ه ه ....... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من و تو مثل دوتا خط می مونيم که توی دفتر عشق اسير شديم نرسيديم به هم آخرشـم تو همون دفتر کهنه پير شديم بی هم روزها گذشت کنار هم دستای من نرسيد به دست تو ما به هم نميرسيم آخر بازی همينه آخر عشق دو تا خط موازی همينه محرم ... ! وقتی این کلمه رو می شنوم دلم می گیره .... به یاد شهدای مظلوم کربلا که با نابرابری شهید شدن ... به یاد طفل شش ماهه امام حسین (ع) که چه بی گناه شهید شد و خیلی چیزای دیگه که نمی شه با این کلمه ها وصفشون کرد چقدر غم انگیزه و در عین حال افتخار افرین ! غم انگیز به خاطر مظلومیت شهدای دشت کربلا و افتخار افرین برای شهامت و دفاع از حریم قران و تسلیم نشدن در برابر زور گو الان دیگه کمتر کسی پیدا می شه که تن به همچین جنگ هایی بده باید خوشحال باشیم که هنوز هستن کسایی که خون سید الشهدا رو تو رگ دارن ماه محرم ماه عزا و ماتم و شهادت مظلومانه شهدای کربلارو به همه تسلیت می گم نمی گم دوست ندارم همیشه اسمت رو بگم نمی گم دوست ندارم که دیگه یادت بکنم نمی گم که دوست دارم من تو رو تنها بذارم نمی گم که دوست دارم خم روی ابروم بیارم ولی وقتی که دلت با دل من هم خونه نیست چه توقع داری که با دل تو من بمونم می دونم وقتی تو چشماتی کسی عشق بشینه دیگه جایی برای نفرت و دوری تو چشماش نمی مونه من می گم وقتی کسی دیگری رو دوست نداره نه که نفرت شایدم جدایی درمون دله من می گم وقتی دلی سنگ صبور دلی نیست واسه چی سنگ بزنه شیشه دل را بشکنه نمی گم عهدی رو که با د ل تو بسته باشم می شکنمش ولی عهدی که شکستی با چی پیوند بزنم نمی گم یادم میره قشنگیای زندگی نمی گم یادم می ره شبنم روی گلدونای شمعدونی نمی گم یادم می ره عشق که اومد غم دیگه جایی نداره ولی وقتی که کسی رفت عهد و پیمونی نموند واسه چی زل بزنم به راهی که دیگه هیچ مسافری رو نداره!!!!!!!!! خوبین؟ امیدوارم تو این پاییزه زرد و سرد همه توپه توپ باشین خیلی وقته که اپ نکردم دلم واستون تنگ شده بود ولی می دونین که تا حسش نیاد نمی شه اپ کرد حالمم زیاد میزون نبود خلاصه دوستون دارم یه عالمه ................ ! دلی گفت: اخر چه بود حاصل من؟؟عشق فرمود: تا چه گوید این دل من ! عقل نالید: کجا حل شود این مشکل من؟؟ مرگ خندید: در این خانه ویران من .... ! ممنون که بهم سر می زنی انتهای تنهايی
من که به روی خودم نمی آورم٬ © دلم گرفته است... ،اما نه انتظار سنگ صبوری است نه شانه ای برای گریه ...هیچ! ... اعتراف میکنم از این پیله خسته ام ...پیله ی من تنها پیله ایست که هیچگاه پروانه ای از آن بیرون نمی آید دلم واستون تنگ شده یه عالمه ه ه ه ه ه ه .. بچه ها خواهرم از وبم خوشش نمیاد می گه با مزه نیست ولی من نمی تونم با مزه بنویسم یعنی حسش نیست دوستون دارم هوارتا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ......... راستی می خوام از یکی که هر روز بهم سر می زنه تشکر کنم ممنونم که هر روز میای و تنهام نمی زاری ..... نظر یادتون نره دوستای عزیزم سرنوشـت بديه اول جات ازم گرفت صبح فردا شد ديدم رد پا تو ازم گرفت تا می خواستم به چشمهای روشنـت نگاه کنـم مال ديگری شد چشمهات ازم گرفت تو را جادو کرد با يه چيزی مثل طلسم اثرش زياد بود خنده هاتو ازم گرفت تو با من حرف ميزدی نگاهت يه جايی ديگه بود خدا لعنتش کنه اونکه نگاه تو رو ازم گرفت نامت چه بود؟ من را نه مادري نه پدري، بنويس اولين يتيم خلقت بهشت پاك زمين خاك امانت است روزي چنان بلند كه همسايه خدا،اينك به قدر سايه بختم به روي خاك حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك روز جمعه، به گمانم روز عشق اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان نه آنچنان سبك كه پرم دئر هواي دوست نيمي مرا ز خاك ، نيمي دگر خدا در كار كشت اميدم خدا آن هم خدا يك سيب از درخت وسوسه همين!!!! تبعيد در زمين كمي كه شوم اسير خاك گاهي فقط خدا ديگر گلايه نه؟، ولي ... حكمي چنين آن هم يك گناه!!؟ دلتنگ گشته اي ؟ زياد تنها خدا بلي دو قطره اشك بلي مي خوانمش كه چنان اجابت كند دعا صورت دل من هرگز به بازار فروش نخواهد آمد.به درون سينه ام خواهد لغزيد و آنقدر در آنجا خواهد ماند تا خداوند آن را همراه با روح و جسم من به سوی خويش بخواند... آخر برای عشق های ما زندگی خيلی کوتاه است...در يک زندگی بيش از يک عشق واقعی نمی توان داشت! 
عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،
بعد از همه از خواب برمی خواستم.
ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم
و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.
ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و
هر گونه که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.
ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم. ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو، همه چیز را فراموش می کردم
![]()
![]()
![]()
![]()
حيفِ عمرم ![]()
![]()

انقد آب و هوا واسم عوض كردي كه من
آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم
گفتم اين كار و نكن كردي و رفتي و ببين
ديدي آخر از تموم اون كارات خسته شدم
حرفات انگار ديگه روي دل من نمي شينه
شب و روزات مث روز و شباي قديم نبود
از دس تفاوت روز و شبات خسته شدم
ديگه فرقي نداره پيشت باشم يا نباشم
تو يه بي تفاوتي ،من از فضات خسته شدم
دوس داري بري ، برو ، دلت مي خواد باشي بمون
من كه از تمام حرف و تصميمات خسته شدم
انقدر صدام نكردي از خودم بدم مياد
از اين اسم مریم و نگفتنات خسته شدم
يه روزي غريبه اي ، يه روز آشنا، من از
بازي زشت غريب آشنات خسته شدم
واسه تو حتي ديگه شبا دعا نمي كنم
راستشو بخواي ديگه من از دعات خسته شدم
من شكايت تو رو به كي كنم ؟ برم كجا ؟
به جون خودت قسم نه ،به خدات خسته شدم
چه قدر ببخشمت من ديگه چيزي ندارم
روزي صد تا غم و غصه توي قلبم مي ذاري
منم آدمم از اين درد و بلات خسته شدم
انقدر واست مي ميرم واسه من تب مي كني ؟
حق دارم از اين دل بي اعتنات خسته شدم
تو خودت منو نخواستي ، من گناهي ندارم
از دس اون چشاي دور از وفات خسته شدم
شعر و اينجوري نوشتم كسي با خبر نشه
مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم
حتي از ديدن عكس و هديه هات خسته شدم
اي خدا ،اينو فقط من و تو و اون مي دونيم
نشونم بده يه جور راه نجات ، خسته شدم
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گاهی به جای همه ی تنهايی ها
لبخند تلخی می زنم که مثلاْ خدا هست و...
لابد اتفاقی خواهد افتاد...
انگار نه انگار که اتفاقها
سالهاست که فريبت داده اند
انگار نه انگار که ترانه های «دوستت دارم»٬
تنها لبخندی گذرا شده است
بر دهان کسانی که می خواهند چيز های ديگری بشنوند.
همان بهتر
که خودت را
به کوچه ی روزهای نيامده بزنی
ثانيه ها را تا انتهای تنهايی بشمری
و به خواب عميق دوست داشتن بروی...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

آدم
فرزند؟
محل تولد؟
اينك محل سكونت؟
آن چيست بر گرده نهادي؟
قدت؟
اعضاء خانواده؟
روز تولدت؟
رنگت؟
چشمت؟
وزنت ؟
نه آ نچنان وزين كه نشينم بر اين خاك
جنست ؟
شغلت ؟
شاكي تو ؟
نام وكيل ؟
جرمت؟
تنها همين ؟
حكمت؟
همدست در گناه؟
حواي آشنا
ترسيده اي؟
ز چه؟
آيا كسي به ملا قاتت آمده؟
بلي
كه؟
داري گلايه اي؟
ولي چه ؟
براي كه؟
آورده اي سند؟
چه ؟
داري تو ضامني؟
چه كسي ؟
تنها كسم خدا
در آ خرين دفاع؟ 
/دختر%20چشم%20عسلی_files/angel2.jpg)
كودك نجوا كرد : خدايا با من حرف بزن
مرغ دريايی آواز خواند، كودك نشنيد
سپس كودك فرياد زد : خدايا با من حرف بزن
رعد در آسمان پيچيد ، اما كودك گوش نداد
كودك نگاهی به اطرافش انداخت و گفت : خدايا بگذار ببينمت
ستاره ای بدرخشيد ولی كودك توجه نكرد
كودك فرياد زد : خدايا به من معجزه ای نشان بده
ويك زندگی متولد شد ، اما كودك نفهميد
كودك با ناميدی گريست
خدايا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اينجايی
بنابراين خدا پايين آمد و كودك را لمس كرد
ولی كودك ، پروانه را كنار زد و رفت.....


